پانچ ضد پانچ در ریشه همه حوادث در داخل و خارج از حلقه

وجود دارد یک کشاورز چینی که اسب فرار کرد.

آن شب همه همسایه آمد در سراسر به commiserate. آنها گفتند: “ما خیلی متاسفم برای شنیدن اسب خود را. این تاسف است.”

کشاورز گفت: “شاید.”

روز بعد اسب آمد آوردن هفت اسب های وحشی با آن و در شب هر کس آمد و گفت: “آه که خوش شانس. چه بزرگ به نوبه خود از وقایع. شما در حال حاضر هشت اسب!”

کشاورز دوباره گفت: “شاید.”

روز بعد پسر او سعی به شکستن یکی از اسب و در حالی که سوار آن او پرتاب شد و پایش شکست.

همسایگان و سپس گفت: “اوه عزیز که خیلی بد” و کشاورز پاسخ داد: “شاید.”

روز بعد به خدمت افسران آمد در سراسر به وظيفه مردم به ارتش و آنها را رد کرد و پسر خود را به خاطر او تا به حال یک پا شکسته. دوباره همه همسایگان اطراف آمد و گفت: “نمی باشد!” دوباره گفت: “شاید.”

کل فرایند از طبیعت یکپارچه فرایند بسیار زیاد پیچیدگی و این واقعا غیر ممکن است برای گفتن که آیا هر چیزی که اتفاق می افتد در آن خوب است یا بد — از آنجا که شما هرگز نمی دانید چه خواهد بود در نتیجه از بدبختی.

و یا شما هرگز نمی دانید چه خواهد شد و عواقب ناشی از بخت خوب.

– آلن واتس –

‘شاید’ ما انتخاب کنید تا سرنخ به عنوان ما به همراه برچسب شرایطی به هر بدبختی یا خوشبختی.

اما یین نمی تواند وجود داشته باشد بدون از یانگ — سایه بستگی به نور و بالعکس.

در اینجا من اول داستان و بعد از یک ساعته چت برای روشن شدن حافظه با یکی از تازه دشمنان من به اشتراک گذاشتن یک خنده دار Scotty ‘بولداگ’ اولسون داستان.

آن را در حدود سال 1985 و ادمونتون او است prepping برای سال اول خود را به عنوان یک ارشد به دنبال جذب یکی دیگر از ملی عنوان شده است.

او آموزش روزانه تحت سرپرستی گربه وحشی, بوکس, رئیس, آقای Paul Hortie. Hortie است که یک بیت از یک قهرمان جنگ او به عنوان خدمت در نیروی دریایی در یک ناوچه جنگی و مواد منفجره فرود بر روی عرشه او را برداشت آن را و آن را انداخت ، به عنوان آن را منفجر آن را در زمان چند تا از انگشتان خود را با آن است. کسانی که اینترنتی با توجه به پسر براد شد مانند گرانیت به خصوص زمانی که مربی Hortie بدحجابی شما در حالی که هل دادن آنها را به قفسه سینه خود را.

بنابراین Scotty است که هدف قرار دادن پایان دو کیسه در خانمها است که امن به سقف با چوب سنگین تخته. آن میآید چشمه به طبقه و سقوط Bulldogs سر می زند و او را در لب به لب او و انشعابات سر خود باز کنید. این به معنای واقعی کلمه روز قبل از اتباع. Hortie چشمه به عمل و بسته برش با منعقد کننده و سپس مهر و موم زخم را با استفاده از چوب پلاستیک. اولسون رفت و به اتباع چند روز بعد و به دست آورد. چند سال بعد او در سئول برای بازی های المپیک 1988.

من آموزش در سن دیگو با مورچه مور. ما در مرکز شهر در ایرلندی Spud مورفی, بوکس, بدنسازی مناسب در Broadway Ave. ‘پاپ’ مورفی است که سر از ورزشگاه و همچنین بخشی از یک قبیله است که شگفت آور سخاوتمندانه ایرلندی خانواده است. این باشگاه در بالای یک کار سالن استخر و یک روز بعد از آموزش ما در حال نشستن در نوار داشتن آب که بسیار با تدبیر فردی سرگردان در گله مند در ما و ادای سوگند به چالش کشیدن و غیره. و سپس او نشسته درست در کنار من و در میاره. من به دنبال به دست آوردن و حرکت برای جلوگیری از ضربه زدن این پمپاژ کردن و اجتناب از مشکل زمانی که من دیدن دو ‘مناسب’ پیاده روی در. آنها حرکت من برای خنک ماندن و سکوت. به عنوان رویکرد آنها این بار یک پسر بغل دستش را دیگر می رسد به شلوار پسر را می کشد و با یک تپانچه. آنها کارآگاه و این مرد فقط از سرقت از چیزی است که در سراسر خیابان و مردم به پلیس گفت که کسب و کار او راه می رفت. Whew!

وجود دائمی border check-point بین سن دیگو و لس آنجلس. البته این اجباری بود برای آرام کردن و یا کنار کشیده یا دست تکان داد از طریق. من معمولا هرگز تجربه هر گونه مشکل در اینجا آنچه بود و من هرگز کشیده اما یک روز من سفر با یکی از دوستانم بازدید از کانادا. یکی دیگر از دوستان که در واقع متعلق به خودرو باقی مانده در سن دیگو. همانطور که ما سوال و حذف از ماشین CHP به ارمغان می آورد یک سگ به خر خر کردن. هیجان زده افسر می آید به من و می گوید “خوب سگ تنها هشدار به افراد دیگر و مواد مخدر. آیا افراد دیگر در ماشین؟” من گفتم: “نه.” و … در حال حاضر ماموران در حال همه دیوانه چون آنها فکر می کنم آنها ضربه برنده تمام پولها — دو بچه جوان سفر در یک کرایسلر K-car با کانادا صفحات آینده از جنوب. به طوری که آنها باید به ما ایستاده در آفتاب داغ و مجاز به تکیه در برابر ماشین پلیس یا بنشینید. آنها رویکرد دوباره و به من اطلاع که “ما می دانیم که وجود دارد مواد مخدر در ماشین و بهتر است حذف در حال حاضر در غیر این صورت ما اشک ماشین از هم جدا و حتی اگر ما به هر چیزی را پیدا کند آن خواهد شد مسئولیت خود را برای قرار دادن ماشین به عقب با هم.” من به افسر “هی … بد گویی کردن از خودتان را. ما قطعا نمی باید هر گونه مواد مخدر و اگر شما آن جدا شما در حال رفتن به قرار دادن آن را به عقب با هم. نه من.” بنابراین پس از دو ساعت ایستاده در آفتاب داغ و بازجویی من حدس می زنم آنها تصمیم گرفتند آن را به ارزش خطر پاره شدن ماشین به خصوص از آنجایی که من بسیار آرام در مورد وضعیت و بسیار بی گناه است. من به یاد داشته باشید آنچه دوستان من همیشه گفته است که می تواند امکان هشدار از سگ.

این یکی می آید از اواخر 80s. من در ادمونتون و انجام roadwork با کن Lakusta هر روز. او سابق دو بار کانادا قهرمان سنگین وزن شده است و در حلقه با بیش از یک دوجین از بزرگان از جمله بچه ها مانند لری هولمز و جورج فورمن. هر روز او به من تراکم و وجود دارد بسیار ناپاک بو در نفس و ما به عنوان درایو به بالای ادمونتون دره رودخانه برای شروع در حال اجرا, من نمی تواند توضیح دهد که چگونه بد آن است. در نهایت بعد از چند روز من از او میپرسند: “چه جهنم است که بوی”? او می خندد و می گوید او می خورد سیر تازه هر روز صبح قبل از ما اجرا شود. “این خوب است برای خون و به عنوان یک آنتی اکسیدان!”

-پس در این میان و در بین زمان که این یکی دیگر از نسخه از آقای بوکس YYC

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>