بل: کلگری اعتراض گوش دادن به صدای

کسانی که اعتراض می گویند من باید گوش دهید.

بنابراین من گوش دادن.

اما به گوش من باید به پایین به اعتراض در 10 سنت پل پل با کنزینگتون در یک پایان و در مرکز شهر در دیگر.

من فقط نمی تواند نشستن در COVID-19 پیله و امامت ،

به گوش من باید وجود داشته باشد با مردم و شنیدن شعارهای خود و سخنرانی های خود را با خواندن نشانه های خود را و ببینید که پرچم های خود را سعی کنید به درک احساس شور و محکومیت از جمعیت است.

و آنچه در یک جمعیت. کلگری است که دقیقا یک آهنربا را برای تظاهرات. این ابدا شماره یک در لیست از شهرستانها به مراجعه کنید اگر شما می خواهید یک خوب-با حضور در نسخه ی نمایشی.

اما این بزرگ است. بزرگتر از آخرین اعتراض و آن را بزرگ.

آیا بچه خود را.

کسانی که در اینجا جمع شده بودند به آنچه آنها احساس نیاز به گفت و نشان می دهد برای آنچه آنها باور دارند که منجر به یک دنیای بهتر نیست در حال اجرا از گاز است.

دور از آن.

قبل از اینکه من سر من اجرا به یک مرد در خارج از ساختمان آپارتمان. او کار بر روی پاره کردن پیاده رو و می گوید او را به لبنان و از دوور در شرق کلگری.

من از او بخواهید در مورد نژاد پرستی. به گوش شما گاهی اوقات باید به سوال بپرسید.

او لبخند می زند و پاسخ می دهد: بله وجود دارد و نژاد پرستی. او پاسخ های خود را در یک ماده از این واقعیت راه همانطور که اگر به می گویند: البته وجود نژاد پرستی. چه سوال احمقانه.

یک انبار دار در اصل از اریتره نیز پاسخ بله اما به او بله فقیرانه اشاره به حداقل ما به هیچ وجه نزدیک به عنوان بد به عنوان متحده است.

خورشید می درخشد و جمعیت فرود بر روی پل.


معترضان عبور از 10 سنت پل بیش از تعظیم رودخانه در کلگری در چهار شنبه 3 ژوئن 2020. گروه راهپیمایی در مرکز شهر هسته ای به پایان رسید و در تالار شهر برای شب زنده داری شمع.

جیم ولز/Postmedia

آماندا پترسون یک جوان زن سفید دارای یک نشانه است. تعصب یک تعهد عاطفی به جهل. نشانه اتحاد زرق و برق روی آن.

“شما می دانید افرادی جدی زمانی که آنها سینه زرق و برق” او می گوید: خنده.

به زودی داستان می آید. بنابراین بسیاری از مردم در بسیاری از داستان است.

خنده متوقف می شود. آماندا صحبت می کند از آنچه اتفاق افتاده است زمانی که پدر بزرگ, عروسی یک بومی است.

آماندا دیدم درد. او را دیدم آنچه که آنها رفتن را از طریق. او را دیدم نژادپرستی. او را دیدم صدمه دیده است.

“من فکر می کنم این اشتباه به نشستن و اجازه دهید آن اتفاق می افتد. چگونه می توانم در آغوش مادر بزرگ من و او بگوید من او را دوست دارم اما من قصد ندارم به ایستادن برای او حقوق ؟

“اگر من در خانه نشستن و سپس نقطه چیست ؟ به همین دلیل من اینجا هستم.”

آماندا صحبت می کند از دوستان که سفید بودن متفاوت به کار گرفته شده توسط پلیس از او حتی اگر او را به انجام دقیقا همان چیزی به عنوان آنها را.

او ما را به یاد اعمال کوچک تفاوت را. چیزی به عنوان ساده به عنوان اجازه نمی اظهارات نژادپرستانه اسلاید و یا پله در زمانی که شما می بینید کسی در حال نژادپرستانه و یا ستم به کسی.

پل Kuster است که در اینجا. دیده می شود او در سال است. او در رسانه ها بازی و در حال حاضر او یک معلم است. پل نیز یک کمدین و یک جهنم از یک پسر خوب.

پل نامیده شده است هر نام در این کتاب توسط افرادی که نه بومی.

“کسانی هستند که می گویند ما نمی باید یک نژادپرست مشکل اینجا. در واقع یک همسایه من گفت که برای من روز دیگر.

“من به او گفتم: شوخی می کنی ؟ من آن را بسیار کمی.

“ما همه انسان ها. ما باید به حمایت از یکدیگر وجود دارد به اندازه کافی دیوانگی می افتد و من فقط احساس ما مارپیچی خارج از کنترل است. امیدوارم حوادث مانند این خواهد باز کردن چشم مردم است.”


بزرگ سیاه و سفید زندگی می کند موضوع تجمع و راهپیمایی به خود جلب کرد چند هزار Calgarians در چهار شنبه 3 ژوئن 2020. معترضان بسیج در خشخاش پلازا در یادبود درایو قبل از راهپیمایی به شهرستان سالن.

گاوین جوان/Postmedia

Ifrah حسن به من نشان می دهد یک تصویر را بر روی تلفن خود را از او دختر زیبا و می گوید: پدر دارای موهای بور و چشمان آبی.

“همه ما برادران و خواهران بدون توجه به رنگ,” او می گوید.

پس از آن وجود دارد بری. او عصبانی می شود با من. نمی خواهم من ستون. می گوید: من یک نژادپرست است.

“سعی کنید به صورت سیاه و سفید برای یک روز و شما نگرش خود را تغییر دهید.”

من اینجا هستم تا به گوش دادن نیست بحث است.

این است که یک روز که در آن یکی از اندازه همه مناسب نیست. برخی از تجربه نژادپرستی شخصا. برخی ببینید بد تحمیل بر دیگران. هر کس احساس می کند آن متفاوت است.

روز حتی الهام بخش من به یاد مادرم مردم در تهوندر بای سخت کار قطب زندگی در طرف اشتباه از آهنگ های و چگونه آنها به نام آوارگان آوارگان و چه وقتی که من بچه بودم مادرم عمو فرانک مرا به خمیر آسیاب که در آن او به من نشان داد دقیقا که تلخه شغل.

سپس من نوشت. من نوشت: یک ستون من هرگز برنامه ریزی شده در نوشتن.

فکر کردم به یک پیرمرد در میان جمعیت. او صحبت نکردم. او فقط به من نگاه کرد و سر تکان داد.

او عینک یک ماسک. ماسک, او می خواهم چاپ این کلمات.

من نمی توانم نفس مامان.

[email protected]

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>