بودن در امریکا است که هرگز پایان دادن به اعتراض. این بود که من با تجربه نژادپرستی در مدرسه

یادداشت سردبیر: خبرنگار Shaylah قهوه ای است به اشتراک گذاری تجربه خود را با نژادپرستی نظاممند در امیدوار است که دیگران که تجربه مشابه داشته خواهد شد به اشتراک گذاری آنها را گسترده تر درک درستی از چگونه آن را تحت تاثیر قرار تقریبا در هر جنبه ای از زندگی است. اگر شما می خواهم برای به اشتراک گذاشتن داستان خود را, لطفا با ما تماس خانم های قهوه ای در [email protected]

“نه عدالت و نه صلح! بدون عدالت بدون صلح! بدون عدالت بدون صلح!”

شعار زنگ زد همراه Genesee خیابان و لافایت محل در انگلوود به عنوان صدها نفر بسیج برای تغییر اجتماعی.

تنها چند روز پس از جورج فلوید کشته شد, من پیدا کردم خودم را در پوشش انگلوود اعتراض سیستمیک نژادی و نابرابری. من احساس بی شمار از احساسات: خشم و غم و اندوه و حس غرور و افتخار است. ساعت روز و شب پس از من به پایان رسید گزارش از کلمات تکراری ضرب و شتم هنوز تکرار در سر من.

بودن در امریکا است که هرگز پایان دادن به اعتراض. شاید من تا به حال همیشه ناخودآگاه شده است در اعتراض به سادگی توسط موجود عمدتا در فضاهای سفید.

من هنوز هم می تواند به یاد داشته باشید سرد آبی دیوارهای مدرسه کاتولیک در الیزابت نیوجرسی که در آن من شروع به آموزش. همکلاسی های من بودند اسپانیایی, کارائیب, سیاه, ایتالیایی, سکس با نام مثل ایمانی Nazir دیانا و والریا.

ما افراد برای اطمینان حاصل کنید. و البته ما متفاوت بودند اما پیوند ما لباس شطرنجی و سیاه و قهوه ای کودکان.

توسط کلاس چهارم آنچه که من تا به حال شناخته شده از بین رفته خورده به یک خاطره دور. به عنوان واقعیت من ایستاده بود و من در حال حاضر حضور در مدرسه عمومی در لیوینگستون, New Jersey, و وجود دارد هیچ کس دیگری که شبیه من است. رنگ پوست من شد یک ناهنجاری در میان دانش آموزان و معلمان.

در روز اول من معرفی کردم به کلاس و با اولین سوال پرسید از من با تجربه هویت اشتباه. “آیا شما که قلدر از مهد کودک پرسید:” یک همکلاسی. من می دانستم که در آن لحظه آنچه در آن احساس به حمل وزن شخص دیگری تجاوزات بر روی شانه های من.

من شوکه شده بود در اتهام از آنجا که من تا به حال ندیده این بچه های جدید و البته من هرگز مورد آزار واقع شدند هر کسی. آن را کمک نمی کند که ادعا قلدر نام مشابه بود به من.

وجود من در کلاس به آرامی بودن castigated و از سمت چپ تا زمانی که من درک می شد که نوع به اندازه کافی برای اثبات به هر کس که من همان دختر که مورد آزار واقع شدند آنها سال قبل.

من از آن متنفر بودم.

در اوایل 2000s در محله, من خانواده یکی از دو خانواده در این مدرسه ابتدایی.

“آیا شما تا کنون خواهش هر کسی که به دوست خود” من مادر گفت. که در پاسخ به من آمدن به خانه گریه پس از درخواست یک همکلاسی با من دوست باشند و به آنها گفت: هیچ.

از آن زمان به بعد, من می دانستم که آنچه که من تا به حال به انجام. بهترین و اکسل و به همان سرعتی که من می کردم. من خواب دیدم از دنیا و یکی از جدید را در همان زمان.

“چرا شما همیشه تغییر مو خود را هر هفته پرسید:” همکلاسی.

“شما لباس تا به سادگی گفت:” معلمان است.

این صدا مانند یک تعریف. آن را تا به حال نکات از روی کنجکاوی به آن متصل است. اما سوال اصلی این بود: “چگونه می توانم شما لباس به طوری خوبی؟”

“چه پدر خود را فراموش” معلمان خواسته است. “نه منظورم این است که در آن او کار می کند؟”

شاید آنها انتظار می رود به من می گویند او یک قاچاقچی مواد مخدر و یا او نمی با ما زندگی می کنند به این دلیل است که کلیشه برای مردان سیاه و سفید.

در عوض زمانی که من گفت که او با این نسخهها کار در یک بیمارستان با یک خوش بینی که درگذشت خود را پیش فرض من در ملاقات با “اوه, خوب, چه مادر خود را انجام دهید؟”

من هرگز نفهمیدم این سوال; آنها به سختی ارائه شده به هر کس دیگری. من به خانه آمد و تجزیه از طریق آنها با پدر و مادرم و آنها را توضیح دهد.

“آنها از شما می خواهیم به این پرسش چرا که آنها فکر نمی کنم ما می توانیم به اینجا و آنها باور نمی کنم شما باید در اینجا” من پدر و مادر گفت.

حال یک دانشجو در نیوجرسی

برای بسیاری از ابتدایی سال در این مدرسه جدید من صرف بخشی از ناهار recesses داخل میشه. مدرسه که اومدم از در الیزابت بود و نه آکادمیک در تاریخ همتراز با این مدرسه جدید.

پدر و مادر من در ابتدا اعتقاد بر این مدرسه خصوصی آموزش و پرورش بود و بهتر از مدارس دولتی بر اساس تجارب خود را. اما آن را به حال چیزی برای انجام با در مقابل خصوصی. آن را در مورد محل. من مدرسه قبلی تا به حال اکثریت سیاه و قهوه ای کودکان. این مدرسه جدید مخالف بود. اگر آموزش و پرورش بوده و برابر در تمام محله, من می خواهم که با حضور در یک مدرسه چند فرهنگی.

من اغلب تعجب آنچه در آن ممکن است مانند یک متنوع تر تنظیم می باشد. پدر و مادر من می خواستم خواهر و برادر من و من به حضور یک مقام عالی رتبه در مدرسه. آنها می دانستند که آموزش و پرورش می تواند به معنای فرصت است. آنها به طور کامل آگاه از اختلاف در سیستم آموزش و پرورش و اکراه آگاه از محاکمه من به عنوان یک زن.

در بهترین حالت این یک شوک فرهنگی. در بدترین حالت آن را از دست دادن از خود. من نمی فراهم فرصت برای بیان ناراحتی در یک اتاق پر از مردم سفید. اگر من نشان داد آسیب پذیری و یا نا امیدی و این امر می تواند به نقطه ضعف.

بیشتر: چه چیزی می تواند ‘defunding پلیس’ در نیوجرسی?

برای مشترکین: هیچ رهبران هیچ برنامه ای بدون مشکل: سیاه و سفید زندگی توجه فعالان در نیوجرسی در نظر گرفتن گام های بعدی

من در نهایت ساخته شده برخی از آنها من هنوز امروز است. برخی از معلمان واقعا سرمایه گذاری در موفقیت من. اما هرحال منفی ساخته شده است که من clench من فک اغلب.

مرور تعاملات خارج از مدرسه و تزویر بود. مادر من می خواهم که گاه به گاه صمیمی مکالمات به عنوان او کار می کرد برای پیشرفت آشنایی با دیگر مادران در محله.

اغلب کسانی که تلاش بیهوده بود چون وقتی ما مواجه می شوند همان افراد در ShopRite یا محلی ناخن سالن و یا CVS این بود که اگر ما نامرئی است. نه وجود دارد و حتی یک تشکر و قدردانی از حضور ما است.

این زمانی است که مادرم به من گفت آنچه “incognegro” به معنای. یک بازی بر روی کلمه ناشناس این اساسا بدان معنی است که اگر شما سیاه و سفید و مردم تنها می دانم که شما زمانی که آنها نیاز به و یا زمانی که آن را مناسب برای آنها. در حالی که من امیدوار اینها نادرست مادر من اغلب درست است.

من به مدرسه رفتم اما من نه از آن است.

خوشبختانه من یک خانواده است که بسیار نزدیک است. آخر هفته ها سپری شد حلق آویز کردن با دختر عمو و پدربزرگ و مادربزرگ. ما با حضور در کلیسا در روزهای یکشنبه با شام زیر است.

البته در خانه من سیاهی بود ستایش, مجددا, و من به یاد بود از زیبایی آن است. سیاه و افتخار. پشت در مدرسه, من متمرکز در محل پیش بینی آخر هفته و یا فقط فرار.

توسط دبیرستان من می تواند تعداد سیاه و سفید بچه ها: کمتر از هشت. من شروع به ایجاد یک رزومه در یک کلاس کسب و کار. “با Shay نه Shaylah” مادر من گفت. “Shay برای تلفن های موبایل کمتر سیاه و سفید.”

من دوست دارم نام من و هر یک از آن renditions. خانواده و دوستان من همه با من تماس Shay. اما به محض این که من به طور رسمی تصمیم به نوشتن Shay در رزومه من, من احساس از دست دادن “lah.” این یکی از راه هایی که من شروع به خودم احساس ناراحت کننده به خاطر دیگران به راحتی.

هر روز اول از مدرسه آمد و با حضور. من می دانستم که لحظه دقیق معلم رو به نام من به دلیل آن خواهد بود با مقدمه “من نمی خواهد همه این نام حق با من است.”

تا در نهایت “است که آن را Shelia یا Sha-lay-لا” و پس از آن به من پاسخ “نه این در واقع Shaylah مانند شای و پس از آن “لا” را به عنوان اگر شما در حال آواز خواندن.”

و سپس آمد در کلاس تاریخ واگذاری بود که همیشه آزار دهنده. میراث تکالیف. متاسفانه برای من سابقه خانوادگی بود که دانش من نیست که فراتر از من بزرگ پدربزرگ و مادربزرگ. آن دانش به ظاهر هیچ کس تا به حال. اما آن را همیشه یک تکلیف من تا به حال برای تکمیل.

پدر و مادر من را به من بگویید ما از آفریقا است. بدون شوخی من می دانستم که.

ویژگی های از دست داده شده است چرا که از برده داری. نام, تاریخ, انسان, پاک بودند — از دست رفته در کشتی برده از آفریقا به آمریکا در قرن 17th.

به احتمال زیاد نام خانوادگی من است نه نام اجداد من اما نام یک زن مالک. من حسود از دیگر دانش آموزان می دانستند که دقیق نام از مردم در اصل و نسب خود را پیش بینی کرد به ایتالیا, روسیه, مجارستان, اسرائیل.

من احساس خالی است.

تاریخ سیاه غایب بود

تا به حال پدر و مادر من نه تحصیل من در تاریخ واقعی مردم سیاه در آفریقا به عنوان پادشاهان و ملکه ها و رنسانس هارلم به رهبری دوک الینگتون Langston Hughes, Dorothy Dandridge, Lena Horne و Varnette Madison, من ممکن است بر این باور اند ناقص کتاب های درسی که ذکر سیاه مردم تنها به عنوان برده و سپس یک بار دیگر در دوران حقوق مدنی.

وجود دارد هیچ اشاره ای به کاترین جانسون یا احتمال این که هر فرد سیاه و سفید تا به حال کمک به پیشرفت علوم ریاضی و تکنولوژی و زیبایی است. در مدرسه تاریخ سیاه غایب بود.

چه راهنمایی من مشاور دبیرستان ارشاد ارائه شده بود که اغلب دلسرد و سوال من توانایی اکسل در آکادمیک دقیق کلاس.

من در ادامه به زبان انگلیسی افتخارات علیه مشاوره خود را. عشق من برای نوشتن بود هنوز رتبهدهی نشده است شناخته شده به من اما خواندن همیشه شده بود من فرار بزرگ. من توجه داشته باشید که “رنگ بنفش” اختصاص داده بود به یکی از زبان انگلیسی افتخارات کلاس اما نه کلاس من بود.

من هیجان زده برای شروع من ارشد سال با من معلم انگلیسی که شنیدم فوق العاده بود و چالش برانگیز است.

اولین واگذاری یک مقاله شخصی. من تصمیم به نوشتن در مورد عشق من از نیویورک یک مقاله به نام “بین قطار و ریل.” من مشغول به کار در آن را برای یک هفته و چند دست نوشته تجدید نظر.

من افتخار می کنم چرا که من می دانستم که من قرار داده و من همه را در آن.

هفته بعد که معلم من بازگشت به مقالات من منتظر با هیجان های عصبی. او عبور از مقالات به عقب به طور چشمگیری.

سکوت بود که در سراسر اتاق به عنوان پاشنه کلیک سراسر سفید طبقه tiled. او گذاشته من کاغذ را بر روی میز من تبدیل شده به طوری که من می تواند به درجه. هنگامی که او در گذشت من بلافاصله تبدیل به مقاله من در یک عجله به فاش کردن کلاس.

هیچ چیز وجود ندارد. بدون نوشتن و یا بازخورد. آن را فقط اصلی من کاغذ است.

تا زمانی که من روشن برای پشت صفحه و توجه داشته باشید نوشته شده در scarlet red ink است که گفت: “آیا این کار شما ؟ ببینید من بعد از کلاس.”

من شوکه شده بود به حداقل می گویند. زمانی که من به صحبت کردن با او و او با ذکر دو واژه من استفاده می شود در مقاله: “کیوسک” و “تصادف.”

“آیا شما می دانید چه این کلمات چیست؟”

حتی پس از اثبات بودم و تولید پیش نویس خشن از نوت بوک من او تأکید کرد که این یک “یک” کاغذ و بیش از حد خوب به کار من. او من را متهم به سرقت ادبی.

آن را غیر ممکن بود برای بیان کلمات به عنوان توپ در گلو رشد بزرگتر. خشم و غم و اندوه همه melded به عنوان یکی اشک حصيري آماده به من خیانت و رایگان من همه در همان زمان.

مادر من حمایت برای من با صحبت کردن با معلم و مدیر پریدن را از طریق hoops به طوری که نژاد پرستی نمی خواهد راب آینده من و یا کم نور نور من.

من استفاده می شود که شخصی مقاله به عنوان بخشی از کالج من نرم افزار است. بعد از سقوط من نشسته در یک کلاس درس در کوئینز نیویورک برای اولین روز در دانشگاه تحصیل حقوقی مطالعات و فلسفه است.

در پایان من سال اول من به پایان رسید خواندن تونی موریسون “The Bluest Eye.” من صرف تابستان من سال دوم کارآموزی در اتحادیه آزادی های مدنی آمریکا از خواندن نامه از زندانیان در مورد نژادپرستی و فساد در زندان ها و کار بر روی پروژه خود را در مدرسه به زندان خطوط لوله. من سال سوم من درک پیچیدگی و بی عدالتی از پارک مرکزی پنج مورد است.

مدتی در میان متوجه شدم که این نوشتن است که من بیشتر لذت می برد در مورد قانون. من کارشناسی ارشد در رشته روزنامه نگاری در دانشگاه جورج تاون. و من در نوشتن این شرکت به عنوان یک روزنامه نگار با داشتن یک موقعیت منحصر به فرد از پوشش سیاه و سفید زندگی می کند توجه به اعتراضات و شاهد داخلی خود من در اعتراض به عنوان یک زن سیاه و سفید و انسان در جستجوی جهان است که برابر برای همه است.

کشتار غیر مسلح مردم سیاه و سفید — جورج فلوید Ahmaud Arbery, Breonna Taylor — و صحنه هایی از تظاهرات مجبور ملت برای مقابله با آن تعصبات. آنها ریشه دوانده در جامعه ما و مرگبار هستند. وجود یک جنبش وقوع به, امیدوارم در نهایت پایان دادن به آنها.

در حالی که تجربه من با نژاد پرستی منحصر به فرد است به من تشخیص آن است جدا نیست.

این راهپیمایی از برده داری و نژاد پرستی و نابرابری بر زندگی روزمره در سطح جهانی و محلی است. دعوت می کنم هر کسی که برای به اشتراک گذاشتن تجربه خود را و یا داستان با من چرا که ما نیاز به شروع گفتگو.

Shaylah قهوه ای یک خبرنگار محلی برای NorthJersey.com. برای دسترسی نامحدود به مهم ترین اخبار خود را از جامعه محلی لطفا عضو شوید و یا فعال کردن دیجیتال خود را حساب امروز.

ایمیل: [email protected] توییتر: @shaylah_brown

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>